خوبین؟؟
وااای انقد که ننوشتم نوشتن یادم رفته :)))
دلم خیلی براتون تنگ شده بود
برای شما
برای نوشته هاتون
برای نوشتنم
برای اینجا
دلیل نبودنمم خراب شدن سیستمم بود.
خیلی اتقاقا افتاد تو این چند ماه.
اولیش فارغ التحصیلیم بود
دومیشم خدمت رفتن امیر بود
سومیشم سفر مشهدمون بود
چهارمیشم فوت دخترعمومون بود
پنجمیشم فوت بابابزرگم بود
شیشمیشم فوت خانوم پسرعمومون بود
هفتمیشم رد شدنم تو ازمون استخدامی بود.
شهریورمون تقریبا خوب بود
ولی مرداد سیاهی داشتیم امسال.
همش غم بودو غم بود و غم .
دخترعمومون که مریض شدو فوت کرد
12 روز بعدش پدربزرگم فوت کرد و هفتم پدربزرگم خانوم پسرعمومون خیلی یهویی فوت کرد
ینی من تو این یه ماه 7 کیلو وزنم اومد پایین
انقدر فشار عصبی رومون بود
انقدر وحشتناک بود
که هر لحظه هر ثانیه یکیمونو میبردن بیمارستان
چون هر سه تا توی یه کوچه زندگی میکردن
ناخوداگاه وقتی وارد کوچشون میشدیم
دستو پامون میلرزید و تپش قلبمون بالا میرفت
من که تا دسشویی هم ننم باهام میومد خخخخخ
بگذریم
امیر رفت خدمت.
ارومیه.
یک تیر اعزامیش بود
الان ینی سه ماهو خورده ای از خدمتش میگذره
فعلا 4 ماه کسری از باباش گرفته
حالا اگه کسری خودشم درست شه پنج شیش ماه بتونه بگیره تا خرداد سال 97 خدمتش تموم میشه
چند باری هم رفتیم بیرون حالا تاریخاشو ثبت میکنم
حالمونم خوبه خداروشکر.
همین دیگ.
حالا بازم میام مینویسم.
فلن همینا یادم بوده خخخ
دوستون دارم فلنی
برچسب:
نویسنده: علی بختیاری